در استوری پرسیده بودم :

به تلخ ترین و تاریک ترین شب زندگیت فکر‌ کن، آیا صبح نشد ؟
دو جواب کلی گرفتم
از کسانی که صبح فردا از میان تلخی ها و شکست ها و خورد شدن ها خودشان را جمع و جور كرده بودند و با روشنايىِ خورشيد قدم در مسير ِ پيشِ رو گذاشتند.
و از كسانى كه ديگر هرگز از درخشش خورشيد لذتى نبردند، در همهء آن تلخى ها و شكست ها و خورد شدن ها ماندند.
به پاس احترام به تمام کسانی که به من پاسخ دادند، از شما می خواهم چند دقیقه ای با تجربهء من که از شب های تاریک زندگی سخن گفتم همراه باشید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا